تبلیغات
دل نوشته ها
دل نوشته ها
سلام مهربون خوش اومدی

راستش نمی خوام مثل خیلی ها با یک تبریک خشک و خالی همه چی رو زود جمع کنم و برم دنبال کار و زندگی ام. البته  باید بگم این تشکر و قدردانی مختص یک روز نیست و نخواهد بود اگه با من همراه بوده باشین چندین مطلب در مورد مادر و عظمت و مهربونی اش درج کردم می خوام. از محبت های مادری بگم که بدون هیچ چشمداشتی در حق فرزندانش بدون خستگی، مدام در حال تلاش برای رفاه حال فرزندانش. می خوام از مادری بگم که من رو هم مثل دختر خودش دوست داره از مادری که واقعا ذره ای از محبتش رو نمی شه جبران کرد. مامان صداش می کنم چون واقعا این حس رو به من منتقل می کنه،حس مادر بودن رو. مدتی که ازش دور باشم به قدری دلم براش تنگ می شه که حد نداره! حتی اگه هر روز صداش رو بشنوم بی اختیار گاهی وقتها تشنه در آغوش کشیدنش می شم . با ناراحت بودنش ناراحت می شم و با شادی اش شاد. دلم نمی خواد حتی ذره ای غم تو وجودش باشه. گاهی وقتها که همسری مامان رو ناراحت می کنه انقدر بهش غر می زنم که حد نداره بهش می گم می دونی اگه دلش بشکنه دیگه نمی تونی جبران کنی؟!!!درسته که به روی خودش نمی یاره اما از نگاهش می خونم که ناراحت می شه.مگه چند صباح تو این دنیا هستیم ؟ تا چشم به هم بزنیم باید کوله بار سفر رو ببندیم پس حیف نیست، تا وقتی که می تونیم مهربونی پیشه کنیم ، تا وقتی که می تونیم دلی به دست بیاریم، این کار رو انجام ندیم؟!!!مامانهای خوب و نازنینم انقدر دوستتون دارم که حد نداره. البته عددی بخوام بگم یکدونه دوستتون دارمچون یکی هستین،تک هستین.الهی که خدا حفظتون کنه و سایه اتون رو از سرمون کم نکنهالهی که غم تو وجودتون نباشه،هر روز براتون روز مادر باشه که ما بچه ها همیشه و مادام العمر متشکر شما و قدر دان شما باشیم

مامان های خوبم اگه این دخترتون دلخوری براتون ایجاد کرده بدونین جوونی کرده و شما به بزرگواری خودتون ببخشیدش

در آسمان دلم جایی برای ابر ها نیست

مادرم دعایم کن،که با دعایت دلم خانه دردها نیست

 





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 خرداد 1389 توسط ستاره
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


Blog Skin