دل نوشته ها
سلام مهربون خوش اومدی

چه خوش بر باد رفته ام

از خویش بی خبرم

از دیدن دنیا سیر

خسته از نگاههای مبهم

من مگر چه گناهی داشته ام جز ساده گی

پس مرا دارزنیدتانبینمدر نگاه دشمنم خوشحالی

همه راضی از نابودی

همه لبخند به لب

من فقط مانده ام

که چگونه روز را رسانم به شب

و خداییی که مرا می دهد

هر دم امیدی

که گر روز خوش ندیدی

گر به آخر خط رسیدی

با اولین طلوع بکن از نو شروع


این شعر رو الهه عزیزم گفته.برای شادی روح پدرش که تازه از

بین ما رفته فاتحه الصلوات...





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 خرداد 1389 توسط نادیا
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


Blog Skin
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic