تبلیغات
دل نوشته ها
دل نوشته ها
سلام مهربون خوش اومدی

آن حکیمی گفت دیدم در تکی

می دویدی زاغ با یک لک لکی

در عجب ماندم بجستم حالشان

تاچه قدر مشترک یابم نشان

چون شدم نزدیک و من حیران و دنگ

خود بدیدم هر دو آن بودند لنگ





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 تیر 1389 توسط نادیا
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


Blog Skin