تبلیغات
دل نوشته ها
دل نوشته ها
سلام مهربون خوش اومدی

کت خوش رنگی به تن داشت و سیگاری هم دستش بود.

آروم و بی صدا قدم می زد،گهگاهی پک محکمی به سیگارش

می زد و دودش رو به بیرون پرتاب می کرد.

یک بار،دوبار،سه بار ....

آقا ؟

بله؟

می تونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟

بفرمایید خواهش می کنم !

شخص عابر مرد جوان رو به گوشه ای برد،

و مشغول صحبت کردن شد.

شما به این خوش تیپی با این همه کمالات

بهتر نیست موقعی که سیگار می کشید،

کناری بایستید تا دود سیگارتون عابر پشت سری

رو آزار نده؟ اینطور حقوق دیگران هم پایمال نمی شه.

مرد جوان به قدری ناراحت شد که دست در جیب کتش برد

و پاکت سیگار رو بیرون آورد و اون رو مچاله کرد و به طرف

سطل آشغال که همون نزدیکی بود رفت و پاکت رو پرت کرد،

و به راه خودش ادامه داد .

آدم ها تا موقعی که خودشون نخوان هیچ وقت تاثیر پذیر نمی شن.

وقتی می دونی طرف مقابل برای حرفت ارزش قائل نمی شه

 چرا انقدر به خودت زحمت می دی و وقت تلف می کنی؟!!!

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 شهریور 1389 توسط ستاره
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


Blog Skin