تبلیغات
دل نوشته ها
دل نوشته ها
سلام مهربون خوش اومدی

فرق ارزیابی و ارزشیابی چیه؟!

مطلب مینویسیم با کلی وقت و فکر که میذاریم براش که یه مطلبی باشه که

هم یاد دهنده باشه هم خودمون یاد بگیریم اونوقت عزیزان دلمان میآیند و

میخوانند و بی توجه میروند یا مثلا نظر میدن که خیلی ممنون ...بهتر از این

نمیشد ...تحولی در من ایجاد کردکه نگو...بابا بیخیال تحول بخوره تو سر...

جواب سوال منو بده....

*ارزیابی نقطه ای و ارزشیابی مقطعی.





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 اردیبهشت 1389 توسط نادیا

اسماعیل خوانساری ،مشهور به ادیب خوانساری

متولد 1280 او کار خود را از موذنی در مسجد خوانسار آغاز کرد.

مدتی نزد استادان گوناگون گوشه های مختلف ساز و آواز ایرانی را فرا گرفت.

وی برای هنرش قدر و منزلت فراوانی قایل بود.

در سال 1319 همکاری خود را با رادیو آغاز کرد.

با شروع برنامه گل ها از خوانندگان پر کار این برنامه به شمار می آمد.





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 توسط ستاره

 

تا حالا دقت کردین وقتی یک مطلبی رو درج می کنین

خیلی ها وقتی نظری ندارن از نظرات دیگران کپی برداری می کنن

و اون رو به خوردت می دن خیلی بده ها !!!!





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 توسط ستاره

یه ترفند مدیریتی هست که میگه

قبل از اجرای یک برنامه

یا برای ارزیابی (راستی فرق ارزیابی و

ارزشیابی چیه؟)

سازمانت یه شایعه رو توی سازمان

بپیچون تا بازخوردشو ببینی...

حالا سازمان ما خانواده و اقوام

شما و شایعه دور از جون دور از

جون زنده ماندن شما تا چند ماه دیگه.

به زبان ساده تر هر کدوم از اطرافیانت

با مرگ تو چطوری کنار میان؟

لازم به ذکره که بیایم همه با هم

در سایتwww.ehda.ir

برای اهدای عضو ثبت نام کنیم.





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 اردیبهشت 1389 توسط نادیا

 

 

شما ها چقدر بر اساس حرف و نظر دیگران زندگی می کنید؟

 

 





نوشته شده در تاریخ شنبه 25 اردیبهشت 1389 توسط ستاره

سلام

عرض ارادت و ادب و احترام و این حرفا

خداییش این چند وقت یک نفس راحت از دست این ستاره کشیدین دیگه!

مگه از گیر دادنهای بیش از حد، اصول ، قوانین و مقررات وبلاگ  خسته نشده بودین؟

بله همین شما ها رو می گم ... از بس که گفتین منم دلزده شدم

جدا از شوخی یک مدتی بود به شدت به این محیط مجازی اعتیاد پیدا کرده بودم

به گونه ای که به هیچ کاری دل نمی دادم الا اینترنت

از کار و زندگی افتادم به خدا

این شد که گفتم یک مدتی فاصله بگیرم شاید تاثیر داشته باشه

ولی خماری بد دردی بود ها ... !

روزهای اول که به شدت کلافه بودم اما کم کم برام عادی شد

خب ... بازگشتیم اما سعی مان بر این است که دوباره معتاد نشویم

از الطاف بی شایبه شما دوستان گرامی هم بسیار سپاسگذارم

در اسرع وقت خدمت می رسم

این دو روز رو هم می تونید راحت باشید

چون ستاره نیستش

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 توسط ستاره

پسرم داره عوض میشه داره عاقلانه تصمیم میگیره...

همیشه برای  کاراش یه دلیل منطقی داره که همیشه باعث

میشه نگرانش نباشم ولی مگه میشه نگران نبود.

چند وقت بود بین عقل و احساسش تفاوت قایل نمیشد

و کارایی میکرد که خودشم دوست نداشت ولی بااین حال

ترکشونم نمیکرد.حالا چند روزه عاقل شده و باز همون میلاد

بامنطق شده.

چقدر لذت میبرم وقتی میبینم با علاقه کاری رو انجام میدی.





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 اردیبهشت 1389 توسط نادیا

ستاره وب زده شده ...به بیان دیگر از هممون خسته شده

به نظرتون چکار کنیم براش جذابیت داشته باشیم؟

 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 توسط نادیا

من تو رفاقت بد شانسم...داشتم فکر میکردم چرا تموم

رفاقتهای من با دیگران یه تاریخ انقضا داره و سر موعد تموم

میشه یا چرا همه مثل هم و با یه دلیل مشترک ازم فاصله

میگیرن یا چرا نسبت به همه ی آدما یه روزی بی احساس

میشم که به این نتیجه رسیدم که تموم آدمای دنیا با

هم فرق دارن و تنها وجه اشتراک در این دوستیا منم پس

اونا مثل هم نیستند بلکه این منم که یه مشکلی دارم ...

نمیدونم به قول خودم اونی که باید بپسنده میپسنده.





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 توسط نادیا

ن  م  ی ت و و و ن  م...نمیتونم ...خوب باید یکی باشه که

اینجا دربارش بنویسم...پس بیخیال دوست خیالیم میشم...

بابا با سوالام داشتم حال میکردما اینقدرم دردسر نداشتم

منتظر بازگشت من با همان منوال قبل باشید.





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 اردیبهشت 1389 توسط نادیا
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


Blog Skin