تبلیغات
دل نوشته ها
دل نوشته ها
سلام مهربون خوش اومدی

غیرت اصطلاحا به معنای کوشش درمحافظت از چیزهایی است که

محافظت ار آنها لازم است.غیرت یکی از شریفترین فضایل اخلاقی است.

البته نباید آن را به غیرت در مسائل جنسی و ناموسی منحصر دانست..

بلکه درمسائل دینی و تربیت فرزندان و مسائل مالی و امثال آن نیز

جریان دارد.این فضیلت از نتایج و لوازم شجاعت و بزرگمنشی است...

یعنی سر چشمه این فضیلت در بزرگی و قوت نفس و شجاعت فرد است.

امیرمومنان (ع)در این باره می فرماید:

ثمره و میوه شجاعت ،غیرت است.





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 خرداد 1389 توسط نادیا
...


مرا ز روز قیامت غمی که هست این است

که روی مردم دنیا دوباره باید دید

 

Pouty











نوشته شده در تاریخ شنبه 29 خرداد 1389 توسط نادیا

چه خوش بر باد رفته ام

از خویش بی خبرم

از دیدن دنیا سیر

خسته از نگاههای مبهم

من مگر چه گناهی داشته ام جز ساده گی

پس مرا دارزنیدتانبینمدر نگاه دشمنم خوشحالی

همه راضی از نابودی

همه لبخند به لب

من فقط مانده ام

که چگونه روز را رسانم به شب

و خداییی که مرا می دهد

هر دم امیدی

که گر روز خوش ندیدی

گر به آخر خط رسیدی

با اولین طلوع بکن از نو شروع


این شعر رو الهه عزیزم گفته.برای شادی روح پدرش که تازه از

بین ما رفته فاتحه الصلوات...





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 خرداد 1389 توسط نادیا

گفته بودم حالا که ستاره رفته بیاید بکشیمش...من میرم پیشش چون بهش دسترسی دارم
 
بغلش میکنم . انقدر فشارش میدم که زبونش بیاد بیرون بعدبا میخ میکوبمش به دیوار...
 
بعد ازتون خواستم دق دلیاتون رو بگید سرش خالی کنم.این نتیجس...
 
 
 
حمیدرضا
 
 
سلام..دوست عزیز.. ازین کارا نکن..از طرف سازمان حقوق بشر میان میگیرنتا..
پاسخ نادیا : شما بیا ضمانت کن این بشر آزاردهنده بود
 و ما آبگوشتش را پختیم...مرسی حمید
 
matin
 
 
فقط و فقط بوسش کن. بر میگرده.
پاسخ نادیا : به تو گفته میاد بعد به من نگفته؟
میــــــــــــکشمــــــــــــــش...
 
پارسا

راستش چی بگم ستاره دوست خیلی خوبیه دوست ندارم اذیتش کنی ولی خوب اگه فکر شیطانی داری سرخ کردنش رو گاز و سیاه کردنش با کمر بندم بدک نیست البته جدی نگیرا بری این بلاها سرش بیاری بدبگی من گفتم

اینا همش جنبه شوخی داره ورگرنه شماها خیلی گلین  
پاسخ نادیا : مرسی پارسا ..تو فقط منو درک میکنی...ببین با گل کمربند زدی گوشه لبش بازم گفت نمیام..یکم سخت تو سرخ کن جا میشه...
 
 
 
سکوت
 
 
غروب جنگ
 
 
پاسخ نادیا : زبونت بند اومده؟...بگو آآآ...بگو اااا...بگو عزییزم..آآآ
 
یوسف
 
 
سلام
آپم
پاسخ نادیا : بسلامتی....
 
عارف
 
 
سلام دوست عزیز

ستاره خاموش شدنی نیست ......هرچقدر اونو بچلونی!!! باز چشمك زنان خواهد بود .....انگار این ستاره تا زمان درگردش ثانیه ها جاریست باید وجود داشته باشه !!!!

خوشحال شدیم ................


پاسخ نادیا : اووووف اووووف...چه دوستای های کلاسی داره ستاره...مرسی از حضورت
 
 
یوسف
 
 
سلام نادیا خانم
چرا چی شده
پاسخ نادیا: سلــــــــــــام..صبح بخیر شما خودتو ناراحت نکن...بخواب ...
 
مدار
 
 
خوف دیدیش سلام ما رو هم برسون
ما دیه می ریم
پاسخ نادیا : چشــــــــــــــــــــــم..
 
مدار
 
 
اما اینکه بخوای بغلش کنی
یه ذره محکمتر بچلونش پلیز
پاسخ نادیا : چشـــــــــــــــــــــــم..
 
مدار
 
 
سلاااااااااااااااااااام نادیا
وووووووووووووا ووووووووووووا ووووووووووا
چقده عصبی شدی شما
بیچاره ستاره
حالا میخ و چکش و تیر و تخته و ......
مگه می خوای خونه بسازی
یه ذره آروم تر بابا
میاد
من که دلم روشنه ستاره میاد
ستاره که نمی تونه همینجوری دوستاش رو رها کنه و بره پی کار خودش
پاسخ نادیا : چه دوستای لطیفی داره ستاره...
بابا دوستای من تاحالا صد بار آبگوشتشم پخته بوودن...
 
 
میم.امـــــــــــید
 
خدا به ستاره رحم کنه!
بدبخت!
نادیا
این،روح لطیفت سخت منو درگیر خودش کرده!!!!!!

 
پاسخ نادیا : ای جان چه ترسیده...چکار کنم خوب حقشه...
روح لطیف من همه رو در گیر کرده عزیزم
 
 
 
 
زندگانی شریف
 

سلام.
گفته که بر میگرده...
چرا اذیت؟! چرا آزار؟! چرا میخ؟!
گرهی که با دست باز می شود با دندان باز نکنید.

پاسخ نادیا : آخه گره کوره باید با قیچی بریییید...

 
پرویز قرین
 
 

salam khobi
khele aali bod mowafaq bashid 

پاسخ شما : مرسی...
 
خُب معلومه منم دیگه !
 
 
سلام

خیلی کار خوبی میکنی

فقط میخ رو محکم بکوب

 
پاسخ نادیا : چشـــــــــــــــــــــــــــم...مرسی که موافقی...تو فقط منو درک میکنی..
 
 
رایکا
 
 
سلام
نادیا
گناه داره طفلکی
اون که قول داده برگرده باز
چقد خشنی تو

انشالله هر جا هستش دلش شاد و خرم باشه
پاسخ نادیا : اووه اووه چه احساساتی و لطیف زشته ناسلامتی پسری..




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 خرداد 1389 توسط نادیا

 

 کلیک رنجه بفرمایید


 

بعد نوشت:نادیا جان همچنان به نوشتن ادامه می ده به امید خدا

 فقط بنده برای یک مدتی نیستم.

 





نوشته شده در تاریخ شنبه 22 خرداد 1389 توسط ستاره

شاید بهترین جایی که میتونم از همه دوستام و اطرافیانم که منو

میشناسن عذر خواهی کنم همین جاست...نمیدونم چقدر به

طالع بینی اعتقاد دارید ولی اگه یکم درباره خصلت بچه های

تیر ماه بخونید به من حق میدید...راستش من نمونه بارز یک متولد

تیرهستم بااون خلقو خوی متغیر...دم دمی مزاج نیستم که در

لحظه تغییررفتار بدم بلکه رفتار و گفتارم با افراد مختلف متفاوته...

کلامنو به عنوان یه آدم قابل اعتماد و مهربون میشناسن...آروم و

موقعیت شناس و دوستی برای تمام شرایط...(امیدوارم اینها رو

خانوادم نخونن چون میگن اصلا اینجوری نیستی)من تو خونه

کمی شیطون و عصبی ترم بخدا رفتارم دست خودمه ولی با افراد مختلف

برخورد متفاوت دارم...

با بعضیا میخندم با بعضیا جدی با بعضیا مهربون با بعضیا مثل

دشمن خونی

حالا فکر کن یه جا همه این دوستام جمع باشناز رفتارای مختلف من

با بقیه کلی شوکه میشننسبت به بعضیا خیلی حساسم جوری که

دلم میخواد همیشه از حالش باخبرم کنه یا انقدر دربرخورد با بعضی

بی احساسم که بدترین توهین ها روهم بهم بکنه انگار نه انگار

خلاصه اگه با رفتارم میرنجونمت دوست عزیزم بخاطر رفتاریه که خودت

بامن داری.

ودر آخر....."بمون تا بمونم".....

 Bouquet 









نوشته شده در تاریخ شنبه 22 خرداد 1389 توسط نادیا

من نمی دونم چرا بعضی ها از هیکلشون رضایتمندن!

تو این مورد خاص به پسرها کاری ندارم چون ندیدم آمارشون کمه!

یک دختر رو در نظر بگیرین که از شدت چاقی در حال انفجار،

مشکل چاق بودنش نیست ها ! مشکل اینه که یک مانتوی

چسبون و تنگ می پوشه و گوشت های تن مبارک رو

 طبق طبق می ریزه بیرون! یعنی این خوشتیپی؟

من که می بینمشون حالم بد می شه

البته این برای بعضی از مردهای چشم چرون همچین هم بد نیست!

می دونین از چی خوشم می یاد ، از اینکه طرف با اعتماد به نفس

خیلی خیلی بالایی این مدلی تیپ می زنه و می یاد بیرون!!!

 





نوشته شده در تاریخ جمعه 21 خرداد 1389 توسط ستاره

معلم پای تخته داد میزد

صورتش از خشم گلگون بود

دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسیها

لواشک بین خود تقسیم میکردند

وآن یکی در گوشه ای دیگر"جوانان"را ورق میزد

برای اینکه بیخودهای وهو میکردو با آن شوربی پایان

نساویهای جبری را نشان می داد

باخطی ناخوانا برروی تخته ای کزظلمتی تاریک

غمگین بود

تساوی را چنین بنوشت:یک با یک برابر است

ازمیان جمع شاگردان یکی برخاست

همیشه

یکنفر،باید بپاخیزد

به آرامی سخن سرداد:

تساوی اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و

معلم مات برجاماند

واو پرسید:اگر یک فرد انسان،واحد یک بود

آیا یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زور وزر به دامن داشت بالابود و آنکه

قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه صورت نقره گون،چون قرص مه میداشت بالابود

وآن سیه چرده که مینالید پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیرورو میشد

حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود

نان ومال مفتخوران از کجاآماده میگردید؟

یاچه کس دیوار چین ها را بنا میکرد؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم میگشت؟

یاکه زیر ضربه ی شلاق له میگشت؟

یک اگربایکبرابر بود

پس چه کس آزادگان رادر قفس میکرد؟

معلم ناله آساگفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

یک با یک برابر نیست.

 Teacher 

 











نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 خرداد 1389 توسط نادیا

این روزها بد فرم رفتم تو نخ آدمها،نوع لباس پوشیدنشون،

تیپشون،رنگ لباسها و از همه مهمتر تناسب رنگ!

چند روز پیش خانم مسنی(شما بخونید 65-70ساله)

رو دیدم که پوششی با رنگ های روشن به تن داشت!

تا اینجای موضوع هیچ اشکالی دیده نمی شه!

حالا به ماند که آرایشی بسی زننده هم کرده بود!

مانتوی سبز رو با روسری زمینه صورتی و چهارخانه های طوسی

 تصور کنید به همراه شلوار کرم رنگ و کفش قهوه ای!!!

اون طرف قضیه دختران جوان رو می بینی که مدام با پوشش تیره

تو جامعه ظاهر می شن و تا حالا کشف نکردم علت این همه

علاقه به رنگ تیره در بین این قشر برای چیه؟!!!

(البته به گفته بعضی هاشون رنگ مشکی تو رو لاغر تر نشون می ده!)

ظاهرا آدم های دنیا وارونه شدن!مسن ها به رنگ شاد و

جوون پسند گرایش پیدا کردن و جوونها به رنگ تیره!

البته این عدم بی توجهی در تناسب رنگ

در بین قشر جوان هم دیده می شه!

فرض بفرمایید، شال بنفش،مانتوی طوسی

جوراب سبز،کیف سبز(چه عجب یه تناسبی این وسط بود)

کفش اسپرت سفید چه شود!!!

 





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 خرداد 1389 توسط ستاره

هلو بیا برو تو گلو که می گن اینه !





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 خرداد 1389 توسط ستاره
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


Blog Skin