دل نوشته ها
سلام مهربون خوش اومدی

دلم تنگ شده
برای دوستیمون 
برای صمیمیتمون
برای خواهر بودمون
برای...
کاش می شد زمان به عقب برگرده
و همه چیز خوب و خوش باشه.
دلم تنگ شده برای تو
آره برای تو
برای تویی که ...




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 دی 1392 توسط ستاره

من و نادیا همچنان حضور داریم

نادیا ترم آخر دانشگاه رو می گذرونه و سخت مشغوله

من هم بدون وجود ایشون دست و دلم به نوشتن نمی ره

 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 اسفند 1389 توسط ستاره

فرض کنید که با توجه به مدرک فوق لیسانس یا دکترای شما

موقعت شغلی مناسبی در شهرتون فراهم شده باشه،

از طرف دیگه به شما پیشنهاد داده می شه که برای

انجام ماموریتی به نقاط محروم برین و  توسط دانشتون

نیازهای مردم رو برآورده کنید،

شما کدوم موقعیت رو انتخاب می کنید؟

جوابهاتون رو عین واقعیت ذکر کنید نه آرمانی .

 





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 مهر 1389 توسط ستاره

 

ما که اطفال این دبستانیم

از کتاب و قلم گریزانیم

غالبا" تخس و لوس و بی ادبیم

موی ژولیده و پریشانیم

اول ترم فکر شیطنتیم

آخر ترم درس می خوانیم

موقع امتحان پایان ترم

بس که در مانده و پریشانیم

خیره بر برگه بغل دستی

لاجرم مثل فکس می مانیم

بی هدف می رویم دانشگاه

ارزش علم را نمی دانیم

بعد طی مدارج عالی

لنگ شغلی شریف می مانیم

عوض حرفه ای درآمد زا

در مسنجر تمام شب ON ایم

سالها در پی مدرکی هستیم

تا که فامیل را بچزانیم

 





نوشته شده در تاریخ شنبه 17 مهر 1389 توسط ستاره

 

تا به حال به پوشش مجری های زن دقت کردین؟

این بندگان خدا از اونجایی که تحت نظارتِِ وزارتِ

فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند ، گاها" مانتوهایی

به تن می کنند چنان گشاد و طویل ،

 که بندگان خدا در اون غرق می شن .

علی الخصوص که مانتو عاریه باشه و برای خودشون هم نباشه!

آستین ها رو به اجبار تا می زنند و یک جلوه ی ناپسندی

رو به وجود می یارن . از اون گذشته این چادر های ملی

که به تازگی خیلی از مجری ها سر می کنند و رنگی هستند

کلا" حال آدم رو دگرگون می کنند . به گونه ای که بنده

تذکر هم دادم ، اصلا" قشنگی چادر به مشکی بودنش

 فردا همه با چادر گل منگلی پا شن  بیان بیرون خوبه؟!

اصلا" یعنی که چی؟!!! مگه با تغییر رنگ چادر،

 ملت از افسردگی می یان بیرون؟!!!

چادر رو ملی کردن هیچی نگفتیم ، تنگش کردن

هیچی نگفتیم ، دیگه رنگی اش نکنید و تن ملت کنید!!!

 

 





نوشته شده در تاریخ شنبه 10 مهر 1389 توسط ستاره

 

می دونید آدم بعضی وقتها مجبور می شه قاعده و قانون پیاده کنه

خب چند بار به روت نیاری و تذکر ندی ؟

بحث ما از تذکر دادن هم گذشته.

به غیر از مردجوان و نادیا و تبسم ،

کدومتون  یک نظر دادین که مربوط به مطلب(تاثیر پذیری)باشه؟!!!

خودتون برین نگاه کنید !!!

با عرض شرمندگی باید عرض کنم از این به بعد مطالبی

 که مربوط به من می شه، نظراتی که مغایر

با مطلب درج شده باشه حذف می شن .

نظرات بی ربط به مطلب رو یا تو صندق پیام ارسال کنید

یا لطف کنید خصوصی اش کنید .

 





نوشته شده در تاریخ شنبه 13 شهریور 1389 توسط ستاره

کت خوش رنگی به تن داشت و سیگاری هم دستش بود.

آروم و بی صدا قدم می زد،گهگاهی پک محکمی به سیگارش

می زد و دودش رو به بیرون پرتاب می کرد.

یک بار،دوبار،سه بار ....

آقا ؟

بله؟

می تونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟

بفرمایید خواهش می کنم !

شخص عابر مرد جوان رو به گوشه ای برد،

و مشغول صحبت کردن شد.

شما به این خوش تیپی با این همه کمالات

بهتر نیست موقعی که سیگار می کشید،

کناری بایستید تا دود سیگارتون عابر پشت سری

رو آزار نده؟ اینطور حقوق دیگران هم پایمال نمی شه.

مرد جوان به قدری ناراحت شد که دست در جیب کتش برد

و پاکت سیگار رو بیرون آورد و اون رو مچاله کرد و به طرف

سطل آشغال که همون نزدیکی بود رفت و پاکت رو پرت کرد،

و به راه خودش ادامه داد .

آدم ها تا موقعی که خودشون نخوان هیچ وقت تاثیر پذیر نمی شن.

وقتی می دونی طرف مقابل برای حرفت ارزش قائل نمی شه

 چرا انقدر به خودت زحمت می دی و وقت تلف می کنی؟!!!

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 شهریور 1389 توسط ستاره

به این نتیجه رسیدم که با خیلی ها اگه بیش از حد خودمونی بشی

دور بر می دارن و فکر می کنن خبری ! فرض کنید بایک نفر تازه آشنا

 شده باشی نه تو طرف مقابلت رو به خوبی می شناسی و نه اون،

اما اون در مورد تو طوری قضاوت می کنه که انگار سالیان سال که

تو رو می شناسه ! البته شاید بعضی از مواردش هم درست باشه.

اما این دلیل نمی شه که پا رو فراتر از حد خودش بگذاره! بگذریم.

 بدتر از همه این که گاها" یه توقع هایی ازت داره در حد المپیک !

آدم احساس می کنه یه جورایی از این موقعیت داره

سوء استفاده می شه.

و اینجاست که آدم به رگ غیرتش بر می خوره

و سعی می کنه همه رو به یک دید نگاه نکنه،

و برای بعضی ها یک تفاوتهایی قائل بشه.


قابل توجه دوستان گرامی که قدم رنجه می فرمایند

و عرض می کنند که ما به روز هستیم بیا وبلاگمون،

بنده وقتم محدوده و عرض کرده بودم خدمتتون

 که کمرنگ می رم و می یام. بنابراین فرصت ندارم

مثل سابق به وبلاگهاتون بیام . با عرض پوزش .

 





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 مرداد 1389 توسط ستاره

سلام

از این اطراف رد می شدیم گفتیم یه عرض ادبی خدمتتون داشته باشیم

حال و احوالتون که خوبه؟  اگر جویای حال ما باشید ... خوبیم شکر خدا

دلمان به شدت تنگ گشته بود برای این محیط صمیمی

البته بازگشت بنده همچین بگی نگی کمرنگ

گهگاهی خدمت می رسم و یه پارازیت می ندازم و می رم

 





نوشته شده در تاریخ شنبه 16 مرداد 1389 توسط ستاره

blue butterflyblue butterflyblue butterfly

امروز روز تولد عزیزترینم . دنیا دنیا دوستش دارم

مثل یک خواهر، محبت تو چشماش موج می زنه

دوست ندارم حتی ذره ای ناراحتی اش رو ببینم

دلم می خواد همیشه شاد باشه و همه چی براش محیا

اگه کسی اذیتش کنه(خودت بهتر می دونی کیو می گم)

جلوش جبهه می گیرم و کلی ازش طرفداری  می کنم

تولدت مبارک

الهی خدا عمر با عزت نصیبت کنه

الهی که مایه افتخار پدر و مادرت باشی

الهی که به همه آرزوهات برسی

شاد و سر افراز و موفق باشی

تولدت مبارک

لبخند زدی و آسمان آبی شد

شبهای قشنگ مهر مهتابی شد

پروانه پس از تولدت زیبایت

تا آخر عمر غرق بی تابی شد

تولدت مبارک

 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 تیر 1389 توسط ستاره
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


Blog Skin