تبلیغات
دل نوشته ها
دل نوشته ها
سلام مهربون خوش اومدی

در خلوت و سکوتی بی پایان

دری به رویم گشوده شد

خودم را به درون تنهایی رها کردم

همه آشنا و من نا آشنا

و من در پس پرده ای

خود را گمشده ای یافتم

آیا این من بودم

یا انعکاس نوری از من و تنهایی

از خود بی خود شدم

و در عشقی بی انتها

تنهایی ام از هم پاشید

اما سوال های دیگرم

بی پاسخ ماند!





نوشته شده در تاریخ جمعه 29 آبان 1388 توسط ستاره

خواستی قسمت کنم با تو تنهایی ام را

مشتی از تنهایی ام برداشتی

اما خیلی زود لبریز شد از کاسه دلت.

آری،تنهایی من به وسعت تمام اقیانوسهای دنیاست.

ممنون اما یک مشت هم یک مشت است.





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 مهر 1388 توسط ستاره

پنجره ای می گشایم برای تو

روبروی برکه تنهایی

در پستوی این غربت سرد

و بعد...

زیر تاک برخوردار از لحظه های پاییز

کبوتران عشق را

فقط به خاطر تو

از قفس کهنه غربت رها می کنم

و آخر!

زیر بارش گریه های پاییز

به احترام نگاهت بر می خیزم





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 مهر 1388 توسط ستاره

تنها گل سرخ باغچه را می چینم

واز ساقه نیلوفری خاطرات بالا می روم

و گیسوان نقره ای مهتاب را با رز سرخ زینت می دهم

گوش کن!

برای تو می خوانم

می توانی آن را از آبشارها بشنوی

و در کاشی های سبز و آبی حوض کوچک خانه ببینی.

می توانی آن را از روی بال فرشتگان برداری

و یا سری به باغ سیب بزنی

همان باغی که در کودکی هایم سیب نقره ای داشت و طعم افسانه می داد.

بیا از رودخانه عبور کنیم که هر صبح خورشید گیسوان طلایی رنگش را در آن شانه می کند.

و ماه در آن وضو می گیرد.

هر کسی تو را ببیند شبیه کودکی های یاس می شود.

حتم دارم تو آخرین ایستگاه بهشتی یا بهتر بگویم ترنم وعشقی.

اگر چه قلبم برای بودن تو کوچک است

اما همیشه میهمان این خانه کوچک باش.





نوشته شده در تاریخ شنبه 14 شهریور 1388 توسط ستاره

زندگی سرشار از دوست داشتن است

دوستی هر روز و بارها در من پژواک می شود

می توان با پر زدن در آسمان دوستی به ستاره خوشبختی رسید

پرنده ها هر روز به من سلام می دهند

وقتی گیسوان باران خورده خاطرات را نوازش می دهم

دوستی کنار پنجره سکوت می ایستد

و چراغ شکسته دل را تسلی می دهد

ای دوستی!

برای تو از دامنه قلبم یاسمن چیده ام

بی تو دگر پرستو ها به خانه بر نمی گردند

و من می مانم و تنهایی و آنگاه سکوت.

 





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 شهریور 1388 توسط ستاره

بگذار در باغ زندگی

یک دم کنار گل

در زیر سایه سرو های باشکوه رها شوم

تا کی در سکوت خویش

در پیش چشم بی اعتنای ماه

زین سوی به آن سوی گذر کنم

اینک ببین لحظه لحظه حیات من

یک درد را به وسعت خورشید

فریاد می کند





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 شهریور 1388 توسط ستاره

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net

از خواب گران برخیز

برخیز و ببین عمر چگونه می رود!

ما غفلت زدگانیم

از راز جهان هیچ ندانیم!

این چرخ فلک

این گردونه گردان,

وفا نکرد بهر هیچ انسان

ما بی خبرانیم!

در پی خوشبختی در این سرا گام نهادیم

اما چه دیدیم؟!

جز بی وفایی

ما ساده دلانیم!





نوشته شده در تاریخ شنبه 10 مرداد 1388 توسط ستاره
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


Blog Skin